دوستت دارم-بزرگان کرمانشاه
سرگذشت
سال شمار زندگی روانشاد بهزاد:
1304 تولد در کرمانشاه
1313 آغاز تحیصیلات ابتدایی در دبستان هدایت کرماتشاه
1319 پایان تحصیلات ابتدایی
1319 مرگ مادر با بار سنگین غم بر دوش بهزاد جوان وآ غاز تحصیلات متوسطه در دبیرستان شاهپور سابق
1325 دریافت دیپلم علمی پنج ساله دبیرستان
1326 دریافت دیپلم ادبی (سال ششم دبیرستان
1326 آغاز تحصیلات دانشگاهی در رشته ی اذبیات دانشگاه تهران در محضر اساتیدی چون
1329 ملک الشعرا بهار ،همایی،فروزانفر،معین،ذبیح ا.. صفا، خانلری و نا تمام گذاشتن تحصیلات در سال آخر
1331 استخدام پیمانی در آموزش و پرورش وقت
1339 استخدام رسمی 1336 سفر به تبریز ودیدار شهریار
1337 انتشار قصیده ی با مطلع :
پسند مردم دانا حدیث دنیا نیست
حدیث دنیا آری پسند دانا نیست
در مجله ی یغما که سبب اشتهار وی شد.
1359 بازنشستگی پیش از موعد به درخواست خویش در سال 29 خدمت که بیشتر آن در دبیرستان پهلوی
که بعد از انقلاب نام آن بهمصطفی پروینی مدیر صمیمی وصادق وزحمتکشی که 30 سال در این دبیرستان خدمت کرد تغییر یافت
1365 در گذشت خاله ی به جای مادر
1365 در گذشت پدر در تهران در هنگامهی موشک باران
1381 انتشار گزیده ای از اشعار با عنوان گلی بیرنگ>نشر آگه< به انتخاب دکتر کدکنی به همت شاگرد وفادار استاد ، مرحوم مسعود مشکین پوش
1385 موافقت با گزیده ی دیگری از اشعار با عنوان یادگار مهر که در انتظار دریافت مجوز است
1386 5 فروردین درگذشت
آثار ایشان:
1- دفتر شعر > گزیده سخن
2- دفتر شعر > سخنی دیگر
3- دفتر شعر> خُرده سخن
4- دفتر شعر سخن چهارم
5- دفتر شعرسخن پنجم >سرگذشت< مجموعه شعر فارسی عامیانه و کردی کرماشاهی
6- دفتر شعر با خط خود استاد چل تکه
7- گردآوری اِخوانیات با نام بادوستان ویاران
8- تدوین شعر های شعرای کرمانشاه از قاجار تا امروز
نظراتی پیرامون استاد بهزاد
برخی از چهره های برجسته ادبی کشورمان به نقش و جایگاه استاد بهزاد کرمانشاهی در عرصه ادب پارسی و ذکر خاطراتی از آن شاعر فقید پرداخته اند:.
علیرضا قزوه
« یدالله بهزاد کرمانشاهی در کنار مهدی اخوان ثالث از نامزدهای دریافت جایزه جشنواره شعر فجر در بخش میهنی بود و برای کشورش زحمات زیادی متحمل شد ویکی از شاعران نام آور در عرصه شعرو ادب پارسی بود.»
« علیرضا قزوه » می گوید:« بهزاد اهل هیاهو و خود را نشان دادن نبود. زمانی از طرف سازمان فرهنگی - هنری شهرداری جایزه ای به او اهدا شد . اما وجه نقد را قبول نکرد و گفت من برای ایران شعر گفته ام و هیچ انتظاری ندارم . او حتی از به کار بردن کلمه استاد ناراحت میشدو قبول نمی کرد بزرگداشتی برایش برگزار شود. با حقوق کم بازنشستگی زندگی می کرد ، درحالی که می توانست مثل خیلی ها ی دیگر باشد که اینها همه نشان میدهد هنوز آن انسان های بزرگ که فقط به خاطر زبان فارسی وایران زحمت می کشند ، هستند »
قزوه درعین حال متذکر می شود:« گریز از شهرت و خلوت نشینی استاد بهزاد به این معنا نبود که همه چیز را رها کند ، بلکه پاسدارزبان فارسی بود، به سنت بسیار احترام می گذاشت و اهل نوگرایی به معنای واقعی اش بود و همچنین درکنار کلام اصیل ، مرام درست هم داشت و یک اسوه اخلاق بود .»
قزوه درگذشت استاد بهزاد را یک ضایعه بزرگ برای ادبیات ایران می داند و می گوید :« در روزگاری که خیلی ها اهل هیاهو ومطرح کردن خود هستند این بزرگ مرد بی مزد ومنت سنگربان ادب فارسی بود، سایه ، اخوان ثالث و شفیعی کدکنی به او ارادت داشتند اما بهزاد حتی اجازه نمی داد شناخته شود و این نشان دهنده عظمت روحش بود »
علی موسوی گرمارودی
« علی موسوی گرمارودی » شاعر توانای معاصر ، با تحیلی از مقام شامخ استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی می گوید:« بنده چند بار که به کرمانشاه رفتم با ایشان دیدار داشتم و حقیقتا شخصیتی بسیار متین و موثر با مناعت طبع بالایی بودند.»
وی درباره شخصیت شاعری مرحوم بهزاد می گوید:« بنده برخی از اشعاراین شاعر فقید را به کرات خوانده ام و معتقدم که او یکی از غزلسرایان برجسته معاصر ایران بودند، هنگامی که مجله گلچرخ را منتشر می کردم اقای بهزاد نامه ای به انیجانب نوشتند به همراه یکی از سروده هایشان که در یکی از شماره های آن مجله به چاپ رسید»
موسوی گرمارودی درگذشت استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی را یک ضایعه ای جبران ناپذیر برای شعر و ادب ایران زمین می داند.
حمید سبزواری
استاد حمید سبزواری ، شاعر بلند آوازه معاصر با تاثر فراوان می گوید:«آقای بهزاد اهل ذوق بود و در دوستی بسیار صمیمی ، به گونه ای که هر بار به خدمت ایشان می رسیدیم با یک دنیا عشق و علاقه از این دیدارها به گرمی استقبال می کرد.»استاد حمید سبزواری در گذشت بهزاد کرمانشاهی را یک ضایعه فرهنگی می داند و می گوید : «حقیقتا جامعه ادبی ما سوگوار ایشان است ، چون در چهره هر جامعه ای که شاعر و هنرمند متعهد ، معتقد و دلسوز خود را از دست می دهد این تاثر به عینه مشهود است ، از همین رو انصافا هر کس هم که آقای بهزاد کرمانشاهی را می شناخت احساس دردمندی می کرد.»
محمد جواد محبت
«محمدجواد محبت» شاعر توانای کشورمان از منظر دیگری به شخصیت استاد بهزاد کرمانشاهی می نگرد و می گوید:« شخصیت استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی دارای سه وجهه معلمی ، شاعری و عاطفی است .» محبت در ادامه سخنانش می گوید:«آقای بهزاد معلمی بود که شاگردان زیادی را تربیت کرد و شاگردانش اصولا او را یک دبیر آگاه ،باسواد و بسیار با شخصیت و به ظاهر کمی تند و در باطن بسیار رئوف می شناختند و هریک به فراخور، خاطره های شیرین ، عمیق و زندگی سازی از او به یاد دارند.» وی درباره ابعاد شاعری و عاطفی استاد بهزاد می گوید:« از نظر شعر و شاعری زبانی فاخر و شیرین داشت و با سرآمدان شعر روزگار خویش حشر و نشر داشت ، مرحوم بهزاد یکی ازاعضای برجسته انجمن ادبی شادروان فرخ در مشهد بود و در سال های میان سالی معمولا یک ماه از سال را در مشهد به سر می برد . اما وجهه دیگر بهزاد، وجهه عاطفی و دوستی او بود ، چرا که در دوستی بسیار ثابت قدم بود و بهترین دوستانش به قول خودش ، شاگردان قدیمی او بودند، کما این که بهترین خدمت را به دوستاران شعر استاد بهزاد، دوست قدیمی و شاگرد وفادارش آقای «مشکین پوش» به انجام رساند که کتاب« گلی بی رنگ » - مجموعه سروده های مرحوم بهزاد- را به چاپ رساند و انتشار دفتر دیگر از سروده های استاد تحت عنوان « یادگارعمر» را هم در دست اقدام دارد.
محمد جواد محبت که دوستی دیرینه ای با مرحوم یدالله بهزاد کرمانشاهی داشته، درباره علت انزوای این شاعر فقید می گوید:«به نظر من علت انزوایی آقای بهزاد بیشتر هجوم پیری بود که به ناگاه بر ایشان سایه انداخت ، خود استاد بهزاد این واقعه را در این رباعی گویا چنین بیان کرده است : رسید از راه پیری چهره پرگرد رهاورد وی انبانی غم و درد عقابی را از اوج آسمان ها فرود آورد و مرغ خانگی کرد
* * *
شهرام ناظری
شهرام ناظری ، هنرمند برجسته موسیقی سنتی ایران ، در ذکر خاطراتش با استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی می گوید :« دردوران نوجوانی که در دبیرستان پهلوی سابق در کرمانشاه به تحصیل اشتغال داشتم استاد بهزاد معلم ادبیات ما بودند. درمدرسه اعلام کردند : کسانی که هنری دارند به دفتر مراجعه کنند. یادم هست که خیلی از بچه ها به دفتر مدرسه رفته و خود را معرفی کردند اما در این میان یکی از معدود کسانی که از این کار امتناع ورزید من بودم . بعدها که استاد بهزاد متوجه صدا و طرز فکر و اطلاعات موسیقیایی من شد گفت : عجیب ! آن روز همه خود را هنرمند معرفی کردند به غیراز شما و این نشان می دهد که از همه بهتر هستید و یک سعه صدر هنری دارید، یعنی استاد بهزاد این چنین اخلاق و رفتاری را می پسندید و اهل قیل و قال نبودند و در تدریس هم بسیار جدی و سخت گیر بودند، به گونه ای که حتی درباره جدی بودن و سخت گیری های استاد بهزاد حکایت ها و افسانه های زیادی در میان شاگردانش مطرح است که نتیجه همین روش و منش متعالی این است که هیچ کدام از شاگردانش بی تفاوت و سطح پایین یا شعرو ادبیات فارسی برخورد نمی کنند و همگی نظرگاهی ریشه ای به ادبیات و فرهنگ ایرانی دارند.»
شهرام ناظری به نقش استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی در شکل گیری شخصیت هنریش اشاره می کند و می گوید:« واقعا استاد بهزاد یکی از افرادی بود که در شکل گیری شخصیت هنری ام درانتخاب سبک و سلیقه هنری نقش برجسته داشت ، چرا که آقای بهزاد از نوجوانی مرا به صورت ریشه ای با ادبیات ایران آشنا کرد.»
شهرام ناظری با اشاره به تواضع و فروتنی استاد بهزاد می گوید:« ایشان یک انسان گوشه گیر بود و بیشتر انزوا را می پسندید، حتی گاهی وقت ها که مهدی اخوان ثالث در بعضی از آثارش یادی از ایشان می کردند نمی پسندیدند.»
ایشان اِخوانیات بسیاری طی سالها با شاعران بسیاری داشته اند که در دفتری به خط خوش ایشان به نام "با دوستان و یاران" موجود مباشد که چند نمونه آورده می شود:
به استاد شهریار:
سال 36 با تیم بسکتبال به تبریز رفتم ، قصد کردم به خدمت استاد برسم ، نشانی دولتسرایش را از آشنایی گرفتم و به کمک قطعه ی زیر اذن دخول گرفتم .
شهریارا ای که در ملک سخن صاحب کلاهی سالها شد کاین رهی را هست،در دل آرزویت
وین زمان چون حلقه بر در مانده است ای قبله ی دل چیست فرمان تو ، برگردد ندیده ماه رویت؟
ایشان هم این قطعه را تقدیم بهزاد می کند :
چه عمری ؟ که نیمی از این شصت سال به شب در گذشت وبه خواب وخیال
ز نیم دگر باز یک نیمه رفت به بازی و طفلی و غنخ دلال
وز این ماند نیمی که نامش شباب تلاش معاش است وَرز وَبال
دگر نیمه فردا چو پیری رسید همه نوبت نکبت ونقّ ونال
مجال تامل کرا بود_عمر همانست وباقی خیال محال
در جایی دیگر نیز شهریار چنین می گوید:
برو <جلیلی> و<بهزاد> را به کرمانشاه ببین که ماه ببینی به زیر ابر سیاه
دوست ارادتمند دیرین بهزاد ،یدلله عاطفی آشفته ،که بیشتر از دیگران با استاد مانوس بوده وهمزبان دایمی او بوده و اِخوانیات و مکاتبات بسیار با هم داشته اند که یک مورد در زیر آورده میشود:
بهزاد بزرگوار کرمانشاهی سر فصل هنر ، بهار کرمانشاهی
در رادی ودر مردمی فضل وکمال استادی و ، افتخار کرمانشاهی
استاد اخوان ثالث
قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری
اظهار نظر استاد اخوان ثالث در مورد بهزاد (مجله ی آینده - سال 17 -شماره ی 1تا4 -فروردین _تیر 1370_صفحه ی 229و300 مقاله ی انتقاد های اخوان ثالث از منظومه ی شهریار)
بهزاد کرمانشاهی که اسمش یدلله است ازشعرا و سخنوران بسیار قادر سخن و بلیغ وشیوا وسلی ذوق وبلند طبع لطیف قریحه ونغز اندیشه عصر ماست و اگر حسا ب وکتابی در کاری می بود که نیست و0به قول خواجه ی عالم نقدها را اگر عیاری می گرفتند ونقادان و صیرفیان عصر کارشان قاعده و قراری چنانکه سزاوار است _ نه قلابی وقلاشی وغل و غش اندازی و اندودگری و سَحَق طِلی ودغلبازی و قلب سازی و ناسره پردازی _ می داشت ،یدلله بهزاد امروز روز جایش در صف مقدم وطراز اول از شهرت و قبول و و رواج وعزت و حرمت ومحبوبیت ومقبولیت بود. زیرا که الحق والانصاف ، حقش بسیاربسیار بیش از این مراتب است که گفتیم و گذشت ، شعرش در صورت ومعنا و اسلوب ممتاز وشاخص و بلند و ارجمند و سرو سرودش از جمله ی نفیس ترین کالاهای والاست و در راسته ی اعزّه ی راستین شرو شور و ذوق و اندیشه ی متعالی ، منزلتش به حق برترین بالاست، اما حیف ودریغا که روزگار ما از سلامت وصفا فرسنگ ها به دور است اغلب و اغلب به کام خطاهای مشهور است واز این روست که یدلله بهزاد چون همانندان خویش در این روزگار کجی وکوجی و وعصر غلبه ی ناسزایان در گوشه ی گمنامی و تنهایی، چون غنچه ی دل درهم فشرده اش جگر می خورد و خامش است وچون لعل وعقیق در دلش حون موج می زند،...
دکتر مرتضی کاخی در سر مقاله نشریه ی وزین گوهران شماره ی17_ بهار1387تحت عنوان یادی از آنکه مثل هیچ کس نیست چنین می نگارد:
یدالله بهزاد کرمانشاهی ،در نیمه ی بهمن 1304 در کرمانشاه متولد شد ودر پنجم فروردین سال1386 از کرمانشاه به جهان دیگر رفت .تولد و مرگ او در کرمانشاه برای آرام کردن شدت علاقه و وابستگی اش به این شهر کافی نبود ؛نام کرمانشاه را به نام خانوادگی اش پیوست تا تمام عمرش با او همراه باشد .این فرزند فرزانه و سلحشور کرمانشاه جز برای تحصیل در دانشگاه تهران که در آن زمان تنها دانشگاه کشور بود ، و او بالاجبار باید کرمانشاه را ترک می کرد و به گفته خودش <...دو سه سالی به تباه کردن زندگی در دانشگاه تهران ...> ازکرمانشاه دور می شد، تا آنجا اطلاع دارم به جز چند سفر کوتاه در داخل ایران ،هرگز این شهر را ترک نکرد ، حتی در زمان جنگ هشت ساله ی ایران و عراق از این فضای ملکوتی تکان نخورد. هر چند به او گفتن ماندن در کرمانشاه برایش خطر مرگ دارد و بمبارانهای هر شبه ، باز هم به خرج او نرفت و میگفت: می ترسم در خارج از کرمانشاه بمیرم وجنازه ام را به این خاک برنگردانند و برای همیشه تنها بمانم .هرگز تاهل اختیار نکرد. میگفت وقتی به این کار دست می زنم که شعر را طلاق گویم.نه شعر را طلاق گفت نه کرمانشاه را ترک گفت .به مدت 27 سال<... تن وجان را در کار دبیری فرسوده کرد ، سراجام در سال59 به در خواست خود بازنشست شد...> حالا دیگر او بود و شعر و کرمانشاه ، در کنار آزادگی،، بلند نظری ، بی اتنایی به زخارف این دنیا،تنهایی، عشق سر کش و بی تاب و بی انتها به کرمانشاه ، و مادر کرمانشاه یعنی ایران عزیزش ، همرا با دست مایه ای از طبع بلند و عمیق شعر کهن پارسی ،بی هیچ اداعایی و سر وصدایی .
بهزاد،از اولیا الله بود. کانت میگوید: خلایق طبق دانسته ها و اطلاعاتشان سخن می گویند،اما طبق غرایز و اعمال درونی شان عمل می کنند بسیار کم پیشمی آید که انسانی ،همان کند و همان باشد که می گوید و می اندیشد . بسا که تواضع می کنند وچنان نشان می دهند که دوست دارند گمنام باشند و بمانند> وچون پری از خلق طرف گیر...< اما در واقع لبریز از ادعا وسر شار از خود نمایی ریاکاری هستند. و بهزاد از این جماعت نبود ، از این عوالم به دور بود وکسی را نمی شناسم که او را تنها به نام بشناسد وبلافاصله به این خصایل او پی نبرده باشد.بسیار بودند - از جمله خود من- که او را هرگز ندیده بودند اما عاشقانه او را دوست می داشتندو به او احترام می گذشتند . من این بزرگوار را از زبان ستایش آمیز شادروان مهدی اخوان ثالث غیابا می شناختم و شعر هایش را از همین طریق خوانده بودم، تا وقتیکه کتاب گزیده ی اشعارش ، به انتخاب دکتر شفیعی کدکنی و عنوان <گلی بیرنگ> منتشر شد و بدین ترتیب چشمم به خواندن اشعار بلند وبا شکوه او روشنایی گرفت . شادروان اخوان ثالث کمتر پیش می آمد که سخن از شعر وشاعری پیش آید و وبا حرمت و ستایش از او باد نکند. در مو خره ی کتاب>از این اوستا<-که در سال 1344 منتشر شد نام چند تن >... از دوستان وعزیزان نشناخته وشناخته مثلا یدلله..< را بدین ترتیب یاد می آورد. آنها که با محفل های شعری معتبر معاصر آشنایی دارند به مقام بزرگانی چون شهریار وامیری فیروز کوهی وحبیب یغمایی ومحمود فرخ خراسانی موید ثابتی و مهدی اخوان ثالث وبسیاری از این فحول سخن شیوه ی نو و کهن،آشنایی دارند ومی دانند چه مایه ای از تشخص وحرمت شاعری و خود شناسی ادبی را بلند نام یدلله بهزاد کرمانشاهی دانشته است .همزمان با درگذشت بهزاد خطی ز دلتنگی نوشتم و در آن بهزاد و ابوالقاسم لاهوتی را از سرمایه های پایان ناپذیر سخن پارسی ماندگار خواندم که هر دو از خاک پاک وآباد کرمانشاه بودند با دردی عمیق و اصیل از وطن که این دو گوهر کمیاب همواره در شعر وزندگی خود به نمایش گذاشتند . باری شهر کرمانشاه شاعران و نویسندگان وسخن شناسان بسیاری داشته و هنوز هم اشم ّ رایحه الرحمن که از ملاک های مشخص و آبروی موجه سخن پارسی معاصر محسوب می شوند.
از همت جوانان جوانمردان کرمانشاه واهالی فرهنگمدار آن سامان ، توقع می رفت ومی رود که اجازه ندهند این نام بلند وارجمند به ورطه ی فراموشی ، در این روزگار بی هویت پسند ، بیفتد. نام یدلله بهزاد کرمانشاهی جاودان بماند و یادش بیدار وبرقرار ، که مردی بود مردستان ، به ویژه در حوزه ی فرهنگ و اخلاق و عشق به ایران. ..