معرفی بخش دینور

 

بخش دينور از توابع شهرستان صحنه داراي سابقه تاريخي و فرهنگي به قدمت 9 هزار سال قبل از ميلاد و در صدر اسلام نيز جزء

اولين مناطقي بوده است كه به اسلام گرويده اند و به همين منظور يكي از دلايل نامگذاري دينور بخاطر دين آوري بوده است ودر

صدر اسلام به نام ماه الكوفه معروف بوده است و بزرگاني چون ملاپريشان دينوري و ابوحنيفه دينوري باعث مطرح نمودن اين

منطقه از ديدگاه علمي و فرهنگي شده اند تپه شيخي آباد در روستاي كرتويج طبق بررسي كاوشگران آثار باستاني ايران و

انگلستان قدمتي ديرينه دارد و براساس آثار به دست آمده

ادامه نوشته

تحقيق--  تحليل مسير زندگي دانش آموزان3

تحقيق--  تحليل مسير زندگي دانش آموزان3

ادامه نوشته

تحقيق--  تحليل مسير زندگي دانش آموزان1

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 st1\:*{behavior:url(#ieooui) } /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif";}
انگلستان پرداخته  است البته رويكرد اين پژوهش به مسأله هويت فردي اريكسون و نيز نظرات فمنيستي بوده است. در اين پژوهش به بررسي مشكلات ويژه دختران نوجوان براي شكل دادن به هويتشان بصورتي محكم و قدرتمند براي بزرگسالي پرداخته شده است. در اين راستا تأييد هويتي كه از طريق شكل ظاهري تعريف مي شود، تأثيرات رسانه اي داخلي و تأئيد كم خانواده و اجتماع بر شكل گيري هويت، مورد بحث قرارگرفته است. نويسنده بر اين تصور است كه الگوهايي كه رسانه ها و نيز اجتماع به اين دختران براي شكل دادن به هويتشان ارائه مي دهند، بسيار سطحي و بي محتوا است نه الگويي محكم و قدرتمند براي داشتن هويتي كارا و مفيد در بزرگسالي و در اين ميان نقش خانواده دراين شكل گيري ، كم رنگ و ضعيف مي باشد. او با تشريح اين مسائل در نهايت اين موضوع را مطرح مي كند كه در قبال تأثير زياد و همه گير الگو هاي پست مدرني كه اجتماع و رسانه ها براي دختران عرضه مي كنند، مدرسه و معلمان مي توانند نقش مؤثري در تشويق اين دختران نوجوان براي دستيابي به هويتي قوي، محكم، فعال و كار آمد داشته باشد.
ـ يانگ هنگ[1] در تحقيقي با عنوان «مقايسه در جريان انتقال سياسي؛ تعامل عقايد ترقي خواه و هويتهاي اجتماعي» در سال 1997 با استفاده از روش پيمايش و جمع آوري اطلاعات از طريق پرسشنامه با انتخاب 242 دانش آموز در هنگ كنگ به بررسي روابط بين ادراك گروهي و نظريه هاي ضمني افراد راجع به سازگاري منش يا خصوصيات انسان مي پردازد. نظريه هاي ضمني، هويتهاي اجتماعي و مقوله بندي گروهي ارزيابي شد و نتايج زير بدست آمد:
1ـ افرادی كه معتقد بودند خصوصيات انسان كامل است (نظريه پردازان ضمني) ممكن است گروه را بعنوان يك ماهيت ببينند و بنابراين به مقايسه اجتماعي بپردازند، تا تمايز بين گروه ها را دريابند.
ـ در مقابل افرادي كه معتقدند انسان از خصيصه سازگاري برخوردار است (نظريه پردازان ترقي خواه) بر جنبه هاي پويايي گروه هاي اجتماعي تأكيد داشتند (مانند اهداف گروه) و از اين رو احتمالاً كمتر به مقايسه اجتماعي توجه دارند.
ـ بر اساس تحقيقات اسكو[2] كه تكوين هويت در جوانان نروژي را با جوانان ديگر اروپا و آمريكاي شمالي مورد مطالعه و مقايسه قرار داده است، نتايج زير بدست آمده است.
ـ نقل داستانها در تكوين هويت اخلاقي نقش مهمي را ايفا مي كند و نقل داستانها توسط مادر از نقل داستانها توسط پدر مؤثر تر است. در ارتباط با نداي اخلاقي، آنها دو ندا را از هم تفكيك مي كنند كه يكي را نداي عدالت؛ و ديگري را نداي مراقبت؛ مي نامند و معتقدند كه در پايان جواني اين دو ندا با هم تركيب مي شوند و هويت اخلاقي را مي سازند. وي در مورد تأثير رفتارهاي والدين در تكوين هويت به اين نتيجه رسيد، كه رفتارهاي تسهيل گرانه و محبت آميز، توأم با بحث و مبارزه طلبي بيش از رفتار هاي تسلط جويانه و همچنين اغماض گرانه در تكوين هويت مؤثرند.
در ارتباط با دو جنس در تكوين هويت و مقابله با استرس، آنها به اين نتيجه رسيده اند كه تركيب مادرسخت گير وپدرسهل گيرمناسبترين شرايط را براي تكوين خود در دختران فراهم مي كند. در مقابله با استرس، پسران بيشتر از روش هاي فعالانه بر طرف كردن عامل استرس يا انكار آن و دختران بيشتر از روشهاي منفعلانه و عاطفي و كمك گرفتن از ديگران استفاده مي كنند.
به علاوه دختران بيشتر تحت تأثير استرس قرار مي گيرند و آنرا بزرگتر ارزيابي مي كنند.
برخي از تحقيقات خارجي كه در زمينه هويت اجتماعي انجام شده است و به دليل مرتبط نبودن با تحقيق حاضر به ذكر نام آنها بسنده مي كنيم:
ـ آنتوني رودريگر[3]        1997   گفتمانهاي فرهنگي و حفظ هويت هنديها در معبد هايندو[4]
ـ نينگ يانگ[5]             1997   بحران فرهنگي و ساخت هويت
ـ لوتاتن[6]                  1998   بررسي جنبه هاي هويت اجتماعي در زنان و مردان آلمان
ـ ماياسكوسكي[7]           1997   پيش بيني كنندگان هويت اجتماعي فمنيسيم
چريل اسنفورت[8]                   1998   تأثير متغيرهاي خانواده وقوميت بر توسعه هويت
3ـ7ـ1 نتيجه گيري از تحقيقات انجام شده داخلي و خارجي:
آن چه كه از مطالعه تحقيقات انجام شده در تحقيق حاضر استفاده شده است عبارتند از:
ـ نقش خانواده، مدرسه، دوستان و رسانه هاي تصويري در بررسي هويت اجتماعي دانش آموزان
ـ نقش پايگاه اقتصادي - اجتماعي نوجوانان در شكل گيري هويت اجتماعي
آن چه تحقيق حاضر را از ساير تحقيقات متمايز مي كند به شرح ذيل مي باشد:
اولاً اين تحقيق براي اولين بار در شهر نيشابور و بويژه در خصوص هويت اجتماعي دانش آموزان متوسطه انجام مي شود.
ثانياً دراين تحقيق از متغير هايي مثل: دروني شدن ارزشها، هماهنگي ارزشهاي گروهي، ميزان رضايت و تأييد ديگران به منظور سنجش عوامل مؤثر بر شكل گيري هويت اجتماعي دانش آموزان در غالب نظريه پردازان كنش متقابل نمادي بويژه نظرات ميد وكولي و نظریات پارسونز و پیتربورک مورد بررسي قرار مي گيرد.
8ـ1 تعاريف مفهوم هويت
بديهي است كه بايد كار را از بنيادي ترين پرسش ها آغاز كنيم. هويت چيست و هويت اجتماعي كدام است؟ هويت اجتماعي خصيصه همه انسانها به عنوان موجوداتي اجتماعي است. واژه هويت، جهاني از موجودات، اشياء و مواد را در بر مي گيرد كه از مقوله محدود بشريت گسترده تر است. به همين لحاظ، معاني عمومي واژه هويت ارزش آن را دارند كه به آنها توجه كوتاهي بشود و به اين ترتيب مبنايي براي بررسي مشخص ما از هويت اجتماعي بدست بدهند.
در فرهنگ معین هویت اینگونه تعریف شده است : هویت یعنی 1 – ذات باری تعالی 2- هستی ، وجود 3- آنچه موجب شناسایی شخص باشد 4- ((حقیقت جزئیه )) یعنی هرگاه ماهیت با تشخص لحاظ و اعتبار شود هویت گویند.و گاه هویت به معنی وجود خارجی است و مواد تشخص است .
 با رجوع به فرهنگ لغات انگليسي اكسفورد در مي يابيم كه واژه هويت يا Identity ريشه در زبان لاتين دارد. (identities كه از idem يعني «مشابه ويكسان» ريشه مي گيرد) و دو معناي اصلي دارد. اولين معناي آن بيانگر مفهوم تشابه مطلق است: (اين با آن مشابه است). معناي دوم آن به مفهوم تمايز است كه با مرور زمان سازگاري و تداوم را فرض مي گيرد.
مفهوم هويت به طور همزمان ميان افراد يا اشياء دو نسبت محتمل برقرار مي سازد، از يك طرف مشابهت و از طرف ديگر تفاوت. فعل شناسايي به ضرورت ، لازمه هويت است. هويت به خودي خود «دم دست» نيست، بلكه همواره بايد تثبيت شود. اين به فهرست ما دو معني ديگر اضافه مي كند. طبقه بندي كردن اشياء و افراد و مرتبط ساختن خود با چيزي يا كسي ديگر. به طور مثال يك دوست، يك قهرمان، يك حزب و... . هريك از اين معاني جايگاه هويت را در افت و خيز عمل و فرآيند ، معين مي كند. همه افراد هر دو كار را انجام مي دهند. علاوه بر آن، معني دوم در بافت روابط اجتماعي بر درجه اي از بازتابي بودن دلالت دارد. در واقع هويت را صرفاً مي توان همچون يك فرآيند فهم كرد. هويت اجتماعي شخص، هيچ گاه يك موضوع تمام و حل شده نيست. حتي با مرگ انسان تصويري از او باقي مي ماند، همواره اين امكان وجود دارد كه پس از مرگ نيز هويت شخص مورد بازنگري قرار بگيرد. (برخي هويت ها براي مثال هويت يك شهيد، تنها پس از مرگ دست يافتني است).
((از جهت تعریف عملیاتی هویت می توان چنین گفت : اگر آدمی برای پرسش های زیر پاسخ های مطمئن و متقاعد کننده ای بیابد ، در حقیقت ، هویت خویش را بازیافته است : بداند جایگاه ، منزلت و مرتبت او دقیقا چیست ؟ و چه تعریفی دارد ؟ آگاه باشد که چه پیوندها ، رشته ها و ارتباطهایی او را به خود و جهان خارج از خود متعلق می سازد ؟ درک کند که چه نقش ها ، وظایف و مسئولیت هایی در قبال خود و دیگران به عهده دارد ؟ شناخت واقع بینانه ای از توقعاتش نسبت به خود و دیگران به دست آورد . (شرفی ، 1381 : 9)
چگونه مي توان هويت اجتماعي را تعريف كرد؟
هويت اجتماعي به شيوه هايي كه به واسطه آن ها جماعت در روابط اجتماعي خود ازافراد جماعت هاي ديگر متمايز مي شوند، اشاره دارد و برقراري و متمايز ساختن نظام مند نسبت هاي شباهت و تفاوت ميان افراد و جماعت هاست. شباهت ها و تفاوت ها با هم اصول پويايي هويت و كنه زندگي اجتماعي هستند.
«ارج و قرب عملي انسان ها براي يكديگر به واسطه شباهت ها و تفاوت هاي ميان آنها تعيين     مي گردد.در واقع تاريخ فرهنگي نوع بشر را مي توان به منزله تاريخ مخاصمه ها و كوشش هاي مسالمت جويانه ميان اين دو مفهوم دانست.)) (زيمل، 1950: 30). جنكيز در كتاب هويت اجتماعي خود معتقد است:
((هويت اجتماعي يك بازي است كه در آن «رو در رو بازي مي شود» هويت اجتماعي، درك ما از اين مطلب است كه چه كسي هستيم و ديگران كيستند و از آن طرف، درك ديگران از خودشان و افراد ديگر چيست. ازاين رو هويت اجتماعي محصول توافق و عدم توافق است و مي توان در باب آن نيز به چون و چرا پرداخت. ))(جنكيز، 1381: 8)
علاقه عمومي نسبت به هويت ممكن است به طور عمده، بازتابي از بلا تكليفي ناشي از دگرگوني هاي سريع و تماس هاي فرهنگي باشد. با كساني روبرو مي شويم كه هويت و سرشت آن ها بر ما معلوم نيست. با اين حال دگرگوني ها مانند رويارويي زبان، مواجه ی سنت ها و شيوه هاي زندگي، تغيير شكل تقسيم كار، جريان جمعيت، فاجعه و مصيبت به هيچ رو مدرن نيستند. خود آگاهي درباره هويت اجتماعي ؛ يعني انسان بودن چيست، معناي انسان از نوع خاصي بودن چيست، آيا آدميان همان هستند كه جلوه مي كنند.
«گيدنز استدلال مي كند كه خود ـ شناسايي به طور مشخص يك طرح مدرن است كه در چارچوب آن افراد قادر مي شوند، به طور بازتابي يك روايت شخصي بسازند كه به آنها اجازه مي دهد، خودشان را چنان كه مسلط بر زندگي و آتيه خود باشند فهم كنند. در بسياري از فرهنگ هاي پيش مدرن... سرو لباس در درجه اول هويت اجتماعي و نه هويت فردي را مشخص مي ساخت. امروزه نيز به طور يقين لباس و هويت اجتماعي كاملاً با هم بي ارتباط نيستند و لباس همچنان يك تمهيد دلالت گرانه كه جنسيت، موقعيت طبقاتي و منزلت حرفه اي را نشان مي دهد». (گيدنز، 1991: 99)
« به طور كلي در باره نسبت ميان ذهن فردي و هويت اجتماعي تحقيق اندكي شده است... شيوه اي كه به واسطه آن هويت فرهنگي تركيب مي يابند، به شيوه اي كه از طريق آن خويشتن فردي ساخته مي شود بستگي دارد».( فريدمن: 1994: 23)
((تخيل جامعه شناختي كسي را كه صاحب آن است قادر مي كند كه صحنه عظيم تر تاريخي را به گونه اي كه براي حيات دروني و حرفه اي بيروني افراد گوناگون معنا مي يابد، ادراك كند... تاريخ و شرح حال و نسبت ميان آن دو را در چار چوب جامعه فهم كند ... شايد پر ثمر ترين تمايزي كه تخيل جامعه شناسي با آن مشغول است، تمايز ميان «مشكلات شخصي محيط» و «مسائل عمومي ساخت اجتماعي» است.)) (ميلز، 1995: 8.)
 بنا به فهم ميلز، امر اجتماعي جايي است كه در آن امر فردي و امر جمعي با يكديگر مواجه و در هم آميخته مي شوند و ديدگاه وي پايه اي است براي فهم هويت اجتماعي. شايد بارزترين فرق ميان هويت فردي و هويت جمعي در اين باشد كه هويت فردي بر تفاوت و هويت جمعي بر شباهت تأكيد دارد.
اگر هويت ، شرط ضروري براي حيات اجتماعي است، عكس آن نيز صادق است. هويت فردي جدا از سپهر اجتماعي ديگران معنا دار نيست. افراد يگانه متفاوت هستند، اما خويشتني، به طور كامل در اجتماع ساخته مي شوند.ميد ميان «من» فاعلي (عامل جاري فرديت يگانه) و «من» مفعولي (رويكرد هاي دروني شده ديگران داراي اهميت) فرق قايل است. اگر چه اين فرمول بندي محتاج به تعديل هاي قابل توجهي است، مضمون كلي آن نيازي به تعديل ندارد. ميد مي گويد كه ما نمي توانيم خود را ببينيم مگر آن كه خود را همان گونه كه ديگران ما را مي بينند مشاهده كنيم . به تعبيري جامعه چيزي بيش از بسط قضيه شناسايي نيست. تن آدمي نشانه اي از تداوم فرديت است، و در عين حال نمايه اي از شباهت و تفاوت جمعي است و نيز لوحي است كه شناسايي مي تواند بر آن رسم شود. شكل گيري هويت فردي در فرآيند هاي اجتماعي شدن ريشه دارد.
با رجوع به ديالكتيك دروني و بروني ( IوM) در مي يابيم، آن چه مردم درباره ما مي انديشند، از آن چه ما در باره خودمان مي انديشيم اهميت كمتري ندارد. اين كه شخص بر هويت خود تأكيد كند كافي نيست. اشخاصي كه با آنها سرو كار داريم نيز بايد آن هويت را معتبر بدانند. هويت اجتماعي هرگز امري يك جانبه نيست. گافمن معتقد است افراد به طور آگاهانه اهداف خود را دنبال مي كنند. آنها در صدد آن هستند كه چيزي يا كسي باشند، يا آن كه آن طور به نظر برسند، تابتوانند با موفقيت، هويت اجتماعي خاصي را بدست بياورند.
بورديو از «ملكه ذهن» يعني قلمرو عادات سخن مي گويد كه در عرضه «خود» نه آگاهانه كار مي كند و نه ناآگاهانه، نه تعمدي است نه خود كار، ملكه ذهن هم جمعي است و هم فردي. بي گمان، ما نه فقط خود را مي شناسيم، بلكه با ديالكتيك دروني ـ بروني ميان خود انگاره ها و تصوير عمومي، ديگران را نيز مي شناسيم و توسط آن ها شناخته مي شويم.
نهاد ها از جمله حيطه هاي مهمتري هستند كه در چار چوب آنها تعيين هويت داراي اهميت مي شود. نهاد ها الگو هاي جا افتاده عمل هستند و بازيگران آنها را به همين معنا پذيرفته اند. نهاد ها نيرو هايي دارند كه «به شيوه انجام كارها» تعبير مي شود. هويت هاي نهادينه شده به دليل آنكه تركيب خاصي از امري فردي و جمعي هستند متمايز مي شوند. در اين جا آن دسته از نهاد ها كه در آثار جامعه شناختي به آن سازمان مي گويند، به طور خاصي مورد توجه هستند. سازمان ها جماعت هاي سازمان يافته و جهت يافته به سوي وظيفه هستند. به سخن ديگر سازمان ها نوعي گروه هستند.آن ها به عنوان شبكه هايي از مراتب تفكيك يافته عضويت، تركيب مي يابند كه مقامات مسئول هويت هاي فردي مشخص تخصيص مي دهند. علاوه بر آن هويت با رده بندي اجتماعي مربوط مي شود. با اين حال براي رده بندي اشخاص لازم است كه يك مرجع رده بندي وجود داشته باشند. براي مثال، مراتب و طبقات از آن جا كه سازمان هاـ خواه رسمي يا غير رسمي علاوه بر چيزهاي ديگر از مراتب و آيين هاي عضو گيري تركيب مي يابند، به همين لحاظ در رده بندي اجتماعي داراي اهميت هستند.
به طور خلاصه
1ـ در هويت هاي اجتماعي امر فردي و جمعي در يك قالب جاي مي گيرند.
2ـ اگر هويت اجتماعي را به عنوان يك فرآيند به تصور در آوريم ممكن است بتوانيم از تمايز آشكار ميان ساخت و عمل اجتناب كنيم.
3ـ اگر اين فرآيند ها به عنوان ديالكتيك ماندگار دو عامل متمايز دروني و بروني به تصور در آيد. پس مي توان از تعارض ميان امر ذهني و امر عيني دوري كرد.
4ـ نظم نهاد ها يا لااقل بخشي از آن، شبكه اي از هويت ها و روش هاي روزمره براي تخصيص مراتب به افراد است.
5ـ ميان توزيع منابع و عقوبت ها در جامعه و هويت اجتماعي رابطه مستقيمي وجود دارد. هويت ملاكي براي توزيع است و طبق الگو هاي توزيع تركيب مي يابد.
6ـ با شناختن عامل دروني و بروني شناسايي، ارتباطي ضروري ميان سلطه و مقاومت و فرآيند تعيين هويت اجتماعي بر قرار مي شود .
9ـ1 موانع و تنگناهاي تحقيق
در مراحل اوليه تحقيق كمبود منابع خارجي به شدت احساس مي شود. از طرفي تحقيقات انجام شده داخلي هم بيشتر به بحث بحران هويت پرداخته اند و كمتر به عوامل مؤثر بر شكل گيري هويت اجتماعي توجه شده است و بويژه اين امر در خصوص دانش آموزان جدی تر بروز می کند . و در مراحل بعدي تحقيق با توجه به اينكه از روش پيمايش وتكميل پرسشنامه جهت جمع آوري اطلاعات استفاده شد و با توجه به اينكه بحث هاي نظري تحقيق تا اواسط خرداد ماه به طول انجاميد لذا دسترسي به دانش آموزان آن هم درايام امتحانات قدري كار را جهت انتخاب تصادفي دانش آموزان مشكل نمود و از طرفي با توجه به فرهنگ جامعه ما و ملاحظه برخي جوانب خانوادگي، اخلاقي، ديني و ... همچنين داشتن روحيه محافظه كاري، در چگونگي پرسشنامه، دقت و حساسيت خاصي را مي طلبد كه در صورت عدم توجه به آن نتايج تحقيق را خدشه دار خواهد ساخت.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
1-2 مقدمه : در اين فصل ابتدا مروري بر نظريات مرتبط  با تحقيق مطرح خواهد شد و سپس با انتخاب چند نظريه تلفيقي ، چار چوب نظري مناسب  با اين تحقيق مطرح مي شود و پس از بيان مدل تحليلي تحقيق به بيان فرضيات تحقيق خواهیم پرداخت .
2-2 مباحث نظري
در اين فصل عمدتا نظريات تعدادي ازجامعه شناسان كه به موضوع هويت اجتماعي پرداخته اند و با اهداف اين تحقيق مرتبط مي باشد ، مطرح مي شود .                      
1-2-2 اميل دوركيم [9]
يكي از مفاهيم كليدي دوركيم ، مفهوم وجدان جمعي است كه عبارت است از " مجموعه باورها . احساسات مشترك در بين حد وسط اعضای يك جامعه " سايه گسترده وجدان جمعي  بر سر تمام افراد افكنده شده است و از فرهنگي به فرهنگ ديگر تفاوت نمي كند ، به عبارت ديگر ، تغيير فرهنگ و يا نو شدن نسلها ، تغييري در وجدان جمعي به وجود نمي آورد و همچنان ثابت باقي مي ماند . تنها تفاوتي كه ممكن است بوجود آورد در شدت و ضعف وجدان عمومي است . دوركيم براي نشان دادن چگونگي تحول وجدان جمعي و شدت و ضعف آن ، مفاهيم همبستگي مكانيكي و ارگانيكي را كه نشان دهنده ی دو سازمان اجتماعي متفاوتند به كار برده است : به عقيده وي هر چه همبستگي مكانيكي بيشتر  باشد به علت شباهت افراد و مشتركات فراوان ، وجدان جمعي نيز قوي تر خواهد بود .
((با افزايش تعداد جمعيت و گسترش ارتباطات اخلاقي و حجم اجتماعي در اين جامعه همبستگي مكانيكي كم كم تبديل  به همبستگي ارگانيكي مي شود . در اين جامعه به علت متمايز بودن افراد از يكديگر وجدان جمعي تضعيف مي شود ، آزادي هاي فردي گسترش مي يابد و هر كس مختار است كه طبق ميل خود عمل كند)) (آرون  :1377 : 366- 364 )
نفوذ نظارت كننده در جامعه بر گرایشهاي فردي ، ديگر كارايي اش  را از دست داده و افراد جامعه  به حال خودشان واگذار خواهند شد . دور كيم اين وضعيت را در جوامع جديد آنومي  يا بي هنجاري ناميده  است. و به دنبال راه حلهايي براي رهايي از وضعيت بحراني مي گردد . بديهي است  راه حل او تقويت وجدان جمعي است كه از طريق عضويت در گروههاي صنفي ايجاد مي شود .
((به عقيده دوركيم يكي از عوامل موثر بر هويت مذهبي انسانها ، شركت در مناسك مذهبي است . بر گزاري مناسك مذهبي ، تجمع مردمي  را در پي دارد كه داراي ارزشها و  باورهاي مشتركي هستند . اين تجمع ، تقويت روح جمعي ، انسجام و اتحاد مومنين به آن مذهب را به ارمغان مي آورد . اين تجمع كه با احساسات مشترك شارکین همراه است ، آنها را از حوزه ی ماديات به حوزه معنويات منتقل مي كند . وي معتقد است كه همه ی فرقه هاي سياسي ، اقتصادي  يا اعتقادي مواظب اند كه همايش هاي دوره اي داشته باشند ،  تا اعضايشان بتوانند ، با به نمايش در آوردن ايمان مشترك خود در بين جمع به آن جاني تازه ببخشند .)) ( تيرياكيان ، 1373 : 159 )
علاوه بر كاركرد اصلي تجمع مردم در برگزاري مراسم مذهبي ، شادي و تفريح مردم نيز با  برگزاري مراسم مذهبي تامين مي گردد . بدين جهت است كه از نظر دوركيم ، پيوندي نزديك و ناگفتني بين روزه و مهماني ، ايام مقدس و تعطيلات ، تعطيلات و شادي برقرار است . بدين خاطر گسترش و ارج نهادن به ايام مقدس و مناسك مذهبي سبب ايجاد همبستگي و انسجام مذهبي مي شود .
2-2-2  تالكوت پارسونز [10]
((پارسونز دنياي اجتماعي را از زاويه افكار مردم  به خصوص ارزشها و هنجارها مشاهده مي كند . به اعتقاد پارسونز كنشگر انساني در چارچوب نظام اجتماعي عمل مي كند ولي عمل او جنبه ارادي و اخلاقي دارد و داراي خلاقيت ، اختيار ، و نيروي ارزش يابي است )). ( توسلي ، 1373 : 240 )
وي مدل سيبر نتيكي را ارائه مي كند كه در آن چهار خرده نظام فرهنگي ، اجنماعي ، شخصيت و ارگانيسم رفتاري وجود دارد . ((اولين خرده نظام ، نظام فرهنگي است كه مركب از ايده ها ، انديشه ها ، آرزوها ، اعتقادات ، باورهاي جمعي و آداب و رسوم اجتماعي است كه فرد از جامعه حال و گذشته اش فرا گرفته است . )) (تنهایی ، 1383 : 183) نظام فرهنگي به افراد مي گويد چه كاري انجام بدهند ، چه كاري انجام ندهند . چه چيزي درست است و چه چيزي نادرست است . فرهنگ ميانجي كنش متقابل ميان افراد است و شخصيت و نظام اجتماعي  را با هم پيوند مي دهد . به عبارتي ((فرهنگ در نظام اجتماعي به صورت هنجارها و ارزشها تجسم مي يا بد و در نظام شخصيت ملكه ذهن كنشگران مي شود .)) (ريتزر ، 1374 : 139 )
 دومين خرده نظام ، نظام اجتماعي است كه ((شرایط کارکردی ساخت جامعه را بر عناصر موجود نهادهای اجتماعی تحمیل می کند . )) ( تنهائي ، 1383 : 183 ) اهميت نظام اجتماعي براي پارسونز به خاطر فرايند اجتماعي شدن و دروني شدن در نظام مذكور است .  به وسيله آنها ارزش و هنجارها به افراد منتقل مي شود .(( اجتماعي شدن و كنترل اجتماعي مكانيسم هاي اصلي اند كه نظام از طريق آنها توازن خود را حفظ مي كند . )) ( ريتزر ، 1374 : 137 )
سومين خرده نظام، ((نظام شخصيتي است كه بر چگونگي انتخاب راه ها  و نحوه رسيدن به اهداف از طريق قالبهاي دو وجهي حق انتخاب ارزشها ، تاثير مي گذارد .)) ( تنهائي ، 1383 : 183 ) . از نظر پارسونز و شيلر تمايلات نيازي مهمترين واحد هاي انگيزش كنش هستند كه با زمينه اجتماعي شكل مي گيرند . به طور كلي نقش خاص شخصيت آنست كه منابع نيرو بخش را كه ارگانيسم رفتاري فراهم كرده است بسيج كند و آنها را  به سوي هدفهاي تعيين شده هدايت نماید . شخصيت  در  ایجاد رابطه اش با نظام اجتماعي نيازمند حمايت است و نظام اجتماعي نيز در شخصيت بايد تائيد و تصويب شود .(( شخصيت از راه نقش اجتماعي در نظام اجتماعي حضور پيدا مي كند و آن بعدي از شخصيت را مي سازد كه مي توان هويت اجتماعي ناميد . )) ( روشه ، 1376 : 162 ) .
پارسونز در تحليل خرده نظام شخصيتي خود نيم نگاهي به مفاهيم« نهاد ، خود و فرا خود» فرويد در تحليل شخصيت دارد و برآنست كه شخصيت از طريق نهاد با ارگانيسم زيستي در ارتباط است . به همين دليل براي نهاد ، كاركردي شبيه سازگاري قائل است. ((خود)) كاركرد بسيج و هدايت منابع شخصيت  را بر عهده دارد و از اين لحاظ كاركردش مشابه كاركرد دستيابي به هدف است .((فرا خود )) كاركرد هماهنگي هاي نهاد و خود  را بر عهده دارد كه اين امر از طريق دروني كردن نقشهاي اجتماعي امكان پذير است . به عبارت ديگر فراخود ، كاركرد يگانگي را در نظام  شخصيت ايفا مي كند و از گذر آن نظارت هايي كه هنجارهاي نظام اجتماعي اعمال مي كنند ، تحقق مي يابد . او معتقد است كه علاوه بر اين  سه نوع نظام فرعي ، نظام چهارمي نيز وجود دارد كه فرويد آن را پيش بيني نكرده است . اين بعد شخصيت همان كاركرد حفظ الگو هاي فرهنگي است كه از  راه شخصيت با جهان فرهنگي ارزشها ، ايدئولوژي ها و نهادها ارتباط پيدا مي كند . پارسونز اين کاركرد چهارم نظام شخصيت  را هويت مي نامد كه كنشگر عامل ، با دروني كردن نهادها ، ارزشها و ايدئولوژي هايي كه نظام فرهنگي جامعه عرضه مي كند به كنش خود جهتي       مي دهد كه هم براي خودش و هم براي ديگران معنادار است  .(( به موجب نظريه عمومي كنش پارسنز ، نظام فرعي هويت اساس پايدار شخصيت  را مي سازد و مي تواند بر  ساير نظامهاي فرعي شخصيت و بر روابط مياني شان نظارت كند زيرا تامين كننده عناصر يگانگي و هماهنگي ميان نظام هاي فرعي شخصيت است)) ( روشه ، 1376 :  165-164 )
 چهارمين خرده نظام در نظريه پارسونز ،(( ارگانيسم رفتاري است كه از تاثير محيط مادي و نيروهاي حيات بخش مادي بر ديگر اجزا سخن مي گويد )) (  تنهائي ، 1383 : 183 ) به طور خلاصه رابطه چهار خرده نظام را مي توان به صورت زير نمايش داد . ارتباط سيبرنتيك خرده نظام هاي كنش در مدل زير نشان داده شده است .
 
1-2 نمودار رابطه چهار خرده نظام پارسونز
 
 انرژی -                    نظام فرهنگ              اطلاعات  +
 
                              نظام اجتماعي
 
                             نظام شخصيت
 
انرژی  +                   نظام ارگانيسم               اطلاعات  -       
 
((در نظام فرهنگي اطلاعات بدون انرژي و در نظام ارگانيسم انرژي بدون اطلاعات موجود است . مدل سيبر نتيك بر اساس ارتباط دوسويه اطلاعات و انرژي از بالا به پائين و از پائين به  بالا بين خرده نظام هاي چهار گانه قابل طرح است . اختلال و ناهماهنگي پايدار بين اطلاعات و انرژي و بين فرهنگ و شرايط ارگانيسمي منشا مشكل اجتماعي است .)) ( اورعي ، 1374: 42 )
3-2-2ماكس وبر [11]
ماكس وبر در كتاب " سرمايه داري و اخلاق پروتستان " در جستجوي پاسخ به اين سوال است كه: چه عاملي  باعث به وجود آمدن سرمايه داري در غرب شده كه در  ساير نقاط دنيا وجود ندارد ؟ وبر  به ساخت ذهني انسان رجوع مي كند و معتقد است كه ذهنيت و طرز تفكر غربيها كه ناشي از فرهنگشان است  سبب به وجود آمدن سرمايه داري در غرب گرديد . به اعتقاد او هدايت و تعيين جهت رفتار انسان بر عهده فرهنگي است كه آن شخص در آن زندگي مي كند . از نظر او، مذهب يكي از اجزای فرهنگ جامعه است و قادر است به تناسب موقعيتش در آن فرهنگ ، جهت دهنده رفتارهاي انسان باشد . بايد به خاطر داشت كه خصلت جهت دهي فرهنگ ، بدون شكل گيري منسجم آن ، در ذهنيت انسان امكان پذير نيست . به عبارت ديگر از طريق فرايند جامعه پذيري ، فرهنگ دروني مي شود و به عقيده وبر ، جهان بيني افراد شكل مي گيرد . اين جهان بيني شكل گرفته در ذهنيت انسانهاست كه هدايت وكنترل رفتارهاي انسان را عهده دار است (( فرمان اختيار و اغراض ما در دست جهان بيني ماست )) ( آرون ، 1377 : 613 )
رفتار اقتصادي پروتستانها و در نتيجه سرمايه داري غرب ، بر اساس جهان بيني شكل گرفته در ذهنيت پروتستانها که نتيجه فرهنگ خاص مذهبي آنها بود ، شكل گرفته است . جهان بيني پروتستاني باعث شد ، پروتستانها به شيوه خاصي زندگي كنند و به كار و كوشش بپردازند . (( پيوند ميان روح سرمايه داري و اخلاق پروتستاني نشان ميدهد كه چگونه يك طرز تفكر معين درباره جهان مي تواند جهت گيري كنشها را تعيين كند )) ( همان : 614 )
فرهنگ                         جهان بيني ( ساخت ذهني )                         عمل 
مدل فوق گرچه نشان مي دهد كه كنشگران اجتماعي تحت تاثير فرهنگ مي باشند ولي وبر معتقد است كه كنشگران از اختيار در كنش خويش برخوردارند . از نظر وبر (( عليت جامعه شناختي)) عليتي احتمالي است . تعيين جبري گذشته و آينده به يك اندازه امكان ناپذير است . بنابر اين (( درست است كه در هر لحظه گرايشهايي بنيادي وجود دارد ، اما حدي از آزادي عمل هميشه براي آدميان محفوظ است . اين طرز تصور از تحول تاريخي به وبر امكان مي داد كه حس درك عظمت مرد عمل را از دست ندهد .)) (همان :583 )
(( به اعتقاد وبر ، تعارض نظام ارزشي ( فرهنگ ) با نظام اقتصادي ، سبب تغيير فرهنگ مي شود و تغيير فرهنگ سبب تغيير جهان بيني ( ساخت ذهني ) انسان خواهد شد .  به نظر وي تعارض بين دانش اثباتي و داناي ديني در دنياي معاصر مصداق بارز تعارض نظام ارزشي و نظام اقتصادي است .)) ( همان : 623) 
((گسترش اين تعارض در دنياي معاصر سبب كنار زده شدن مذهب و گسترش عقلانيت ابزاري شده است.)) ( كوزر ، 77: 317 )
 مدل تغيير فرهنگ از ديد گاه وبر :
تعارض نظام ارزشي و نظام اقتصادي               تغيير فرهنگ             تغيير جهان بيني ( ساخت ذهني )
وبر جامعه سنتي ما قبل سرمايه داري را با جامعه سرمايه داري مقايسه مي كند و سپس به رشد عقلانيت ابزاري و كنش هاي عقلاني مبتني به ضوابط عام و اعتلاي سطح هويت هاي جمعي اشاره مي كند. ( عبداللهي ، 1375 :134)
4-2-2  كنش متقابل نمادي :
 اين ديدگاه به عنوان يكي از ديدگاههاي مسلط روانشناسي اجتماعي و مورد توجه جامعه شناسان در تلاش است تا بنيانهاي نظري هويت [12] را در قالب سا زه هاي اجتماعي مطرح نمايد . سنت جامعه شناختي نظريه هويت ، بيش از همه به كنش متقابل نمادي پيوند خورده است . قضيه اساسي در كنش متقابل نمادي آنست كه افراد معاني نمادين  را  به اشياء ، رفتارها ، خودشان و ديگران پيوند مي دهند و اين معا ني را طي تعامل منتقل مي نمايند و بسط مي دهند . از اينرو معاني و در نتيجه هويت ها طي تعامل است كه شكل مي گيرند و بسط مي يابند . بنابر اين ويژگي مشترك در ديدگاه كنش متقابل نمادين ، اهميتي است كه براي محيط اجتماعي در شكل گيري خود قائلند . ليكن رويكردهاي تعامل گرا به هويت ، در تاكيدشان بر ساخت اجتماعي و هويت از سويي و فرايند ها و تعاملهايي كه طي آنها هويت ها ساخته مي شوند ، از سويي ديگر تفاوت مي كنند و به دو دسته تقسيم مي شوند : 1- تعامل گرايان ساختي[13]  2- تعامل گرايان فرايندي [14]
چهره شاخص تعامل گرايان ساختي «منفوردكان» ، پايه گذار «مكتب آيوا» است . وي در سال 1950 آزمون 20 جمله اي ( يا آزمون من كيستم ) معروف خود را به عنوان يك ابز ار پژوهش عرضه داشت . به نظر‹‹ كان ››  ((خود))  كه در كانون نظريه هاي جامعه شناختي قرار دارد ، در تعامل اجتماعي و با دروني شدن ايستارهاي ديگران نسبت به خود شكل مي گيرد . وي پاسخ به پرسشهاي من كيستم را به دو گروه اجماعي[15] و نيمه اجماعي تقسيم مي كند . ((پاسخ هاي اجماعي ، پاسخ هايي را در خصوص تشخيص هويت در بر مي گيرد كه براي ديگران آشكار است يا مي تواند آشكار  باشد . مانند تعلق مذهبي ، جنسيت ،تعلق طبقاتي ، اما پاسخ هاي نيمه اجماعي[16] شامل آن دسته از پاسخ هايي در خصوص تشخيص هويت مي گردد كه خصوصي تر تلقي مي شوند . مانند خوشحالي يا غمناكي ، بدبيني يا خوش بيني و ........ من مفعولي كه عبارت است از ايستارهاي دروني شدن ديگران ، ايستارهاي اجتماعي افراد را بوجود مي آورد و در تشخيص هويت آنها نقش برجسته اي دارد . )) ( دوران و محسني ، 1382 :47-49 )
هربرت بلومر[17] از جامعه شناسان مكتب شيكاگو[18] شخصيت بر جسته تعامل گرايان فرايندي محسوب مي شود . وي به كان انتقاد مي كند كه با 20 جمله نمي توان هويت فرد را شناخت . روش مطالعه اين مكتب مشاهده مشاركتي[19] است . از اينرو تعامل گرايان فرايندي بر فرايندهاي مذاكره تاكيد دارند . مذاكره درباره اينكه افراد چه كساني هستند ، زمينه ارائه ((خود)) يا مديريت بيان را مهيا مي سازد .  در نتيجه هويت ها سازه هاي اجتماعي استراتژيكي هستند كه طي تعامل ، ايجاد شده و داراي پيامدهاي مادي و اجتماعي اند .(( زبان از ديگر موضوعات مورد علاقه رويكرد فرايندي است . در واقع از آنجا كه معناي تعامل ساخته و پرداخته مي شود زبان در اين ميان نقش اساسي بازي مي كند . چه به طور مستقيم و در تعامل و چه به طور غير مستقيم و از طريق انواع رسانه ها)) ( همان : 50-49 ) 
5-2-2    چارلز هارتون كولي
به اعتقاد كولي خود احساسي است مبني بر اينكه فرد كليتي متمايز است . در عين حال بايد توجه نمود كه خود و ديگري دو روي يك سكه اند . در نتيجه خود  فقط بر اساس شباهت و تفاوت نسبي با ديگران است كه تعريف مي شود .(( كولي به وجود خود  گروهي يا ((ما)) علاوه بر خود شخصي يا من فاعلي معترف است و بر آنست كه خود گروهي يا ((ما)) شامل اشخاص ديگر مي شود . شخص خودش را با گروه معرفي مي كند . لذا از آمال، افكار ، خدمات مشترك و يا در يك كلمه از ما سخن مي گويد .)) (دوران و محسني ، 1382 : 46 )
كولي چنين استدلال مي كرد كه خود يك شخص از رهگذر تبادل او با ديگران رشد مي يابد . ((آگاهي يك شخص از خودش بازتاب افكار ديگران درباره خودش است . پس به هيچ روي نمي توان از خودهاي جداگانه سخن به ميان آورد)) ( كوزر ، 70 : 410 ) ((مكانيسم اين عمل عبارتست از نگاه كردن خود در آينه ديگران . به عبارت ديگر انسان در اين روند سعي دارد . خود  را از ديد ديگران ارزيابي كند .)) ( تنهايي، 1383 : 410 )
((كولي در نظريه خود آئينه سان مي گويد : يك تصور درباره خود از قرار معلوم سه عنصر اصلي دارد : تصور ظاهري ما در نزد ديگري ، تصور قضاوت او درباره ظاهرمان  و يك نوع احساس درباره خودمان ، از قبيل غرور  يا شرمساري . چيزي كه غرور يا شرمساري را در ما بر مي انگيزد ... تصور تاثير اين فكر بر ذهن ديگري است . ))(جنكينز ، 1381 : 70 )
(( كولي معتقد است جامعه همان همبافتگي  و تاثير متقابل خودهاي ذهني است . من ذهن شما را در بر مي گيرم و بويژه توجه مي كنم كه ذهن شما درباره ذهن من چه مي انديشد و ذهن شما درباره آن چه  كه ذهن من در مورد ذهن شما مي انديشد چه نظري دارد . من ذهن خودم را در برابر ذهن شما مي آرايم و از شما نيز چشم دارم كه ذهن خودتان را در برابر ذهن من بيارائيد . هر كس نتواند يا نخواهد اين كار را انجام دهد كاملا به بازي گرفته نمي شود )) ( كوزر ، 1373: 298 )
كولي (( خود )) را يك پديده اجتماعي مي داند كه در ارتباط با گروههاي نخستين و ثانويه شكل مي گيرد .(( گروههاي نخستين نظير خانواده و گروه همبازي ، روابط صميمانه در آنها جاري است و گروههاي ثانويه با روابط رسميت يافته و غير چهره  به چهره مشخص مي شوند . به عقيده او گروه نخستين داراي نقشهاي رسميت يافته نيست و فرد در آن احساسات ، حركات و عقايدي نظير همنوعان خويش دارد.)) (توسلي ، 1373 : 298 )
گروه نخستين بيشتر بر همبستگي عام اعضايش وابسته است تا بر مبادله خدمات يا منافع خاص . وانگهي گروه نخستين بسته به پرورش محبت و همدردي انساني است و با حالات بي تفاوتي و غير شخصي و غير عاطفي انواع ديگر روابط اجتماعي تضاد دارد .(( در  انديشه كولي خود آينه سان و گروه نخستين در همبافته اند . حساسيت نسبت به انديشه ديگران ، حساسيت در برابر رويكردها ، ارزش و داوريهاي ديگران كه به نظر كولي شاخص يك فرد بالغ است را تنها مي توان در كنش هاي متقابل و نزديك و صميمانه گروههاي نخستين پرورش داد . از اين رو گروه نخستين بستر رشد احساسات و عواطف انساني است ))( كوزر ، 1373: 413-414 )

     6-2-2  جورج هربرت ميد [20]
ميد علاقه مند به فرايندهاي اجتماعي بود . به عنوان يك فيلسوف ، اشتغال ذهني به مسائلي مانند مساله ذهن ، جسم ، واقعيت ، آگاهي ، بنيان توانائيهاي عقلاني انسان و تفسير چيستي انسان داشت .(( بينش او اساسا پراگماتيستي بود و تحت تاثير كارهاي فيلسوفانه جميز و ديويي بود . اما پيرو بي قيد و شرط هيچيك از آنان نبود . سه جنبه اصلي كار ميد ، تحقيق درباره ذهن ، خود  [21] و جامعه است .)) (اسكيد مور، 1372 :240 ) (( قضيه اساسي ميد آنست كه جامعه انساني نمي تواند بدون ذهن ها و خود ها وجود داشته باشد))(توسلي ، 1373 : 173 ) (( براي هر فرد ذهن ، نوعي پاسخ رفتاريست كه از كنش  با ديگران در زمينه اجتماعي ايجاد مي شود . بدون كنش متقابل نمي تواند ذهن وجود داشته باشد)) ( ترنر ، 1371 : 533
قبل از ميد ، تقسيم بندي جيمز از خود ( من فاعلي و من مفعولي ) تاثير زيادي بر مطالعات مربوط به هويت گذاشت و ميد هم عميقا به اين مساله توجه نمود . به نظر ميد خود دو سويه است : من فاعلي [22] از يك سو و من مفعولي[23] از سوي ديگر . ((يعني انسان از يك سو رفتاري اجتماعي دارد و خودش را با جامعه وفق مي دهد و از سوي ديگر رفتاري ارادي دارد كه گاه گاه ظاهر مي شود و در جمع  تجلي مي يابد و در واقع شخصيت فردي اوست كه در جمع موثر مي افتد. )) (توسلي، 1379 : 47 ).
ميد ، من فاعلي را جنبه اي از خود مي داند كه فرديت ما را تشكيل مي دهد . با «من» فاعلي است كه «ما» هويت مي يابيم. ظهور «خود» ، فرايند آشنايي من فاعلي است با رفتار هایي كه شخص ابراز مي كند .  از اين رو ميد مي گويد ((با من فاعلي است كه ما شخصيت مي يابيم، زيرا  مي بينيم كه اين خودمان هستيم كه عمل مي كنيم. من فاعلي كه در خود ظاهر شده است، به رفتاري كه قبل از اين شكل گرفته واكنش مي كند. تاثير آن بر رفتار از سر تفكر قبلي درباره رفتار نيست بلكه به جهت عمل تصحيحي و تعديل كننده آن است. البته گاهي اوقات نيز من فاعلي تنها با انگيزش شناخته مي شود و نه با واكنش به انگيزش ديگر، اگر به تكوين عمل معيني نياز باشد ، اين را بايد در من فاعلي سراغ گرفت. )) ( اسكيد مور،1372: 248 )
 به اعتقاد ميد ((خود )) هيچگاه به صورت من فاعلي  در آگاهي حضور پيدا نمي كند ، بلكه همواره به شكل يك موضوع نظير يك من مفعولي ظاهر مي شود ولي خود را محصول اجتماعي مي داند كه از خلال اخذ ديدگاه ديگري شگل مي گيرد. ((بدين صورت كه فرد آگاهي مي يابد، موضوعي در حوزه ادراك ديگري است و با دروني سازي آن، بر خود نيز به عنوان موضوعي در حوزه ادراك خود آگاه مي شود.)) ( دوران و محسني ، 1382 : 46 )
 من مفعولي به عنوان نيمه ديگر خودي است كه به طور تحليلي تقسيم شده است . در اينجاست كه ميد نيروهاي جهان بيروني را كه بر شخص تاثير مي گذارد، جاي مي دهد. من مفعولي ، مجموعه اي از ايستارهاي سازمان يافته ديگراني است كه فرد  آنها را به عنوان خودش مي شناسد.(( از ديگران ياد مي گيريم كه ايستار هاي معيني مناسب موقعيت هاي معيني هستند. اين من مفعولي است كه من فاعلي به آن واكنش مي كند. زيرا اين من مفعولي است كه معمولا رفتار مشخص اجتماعي شده را هدايت مي كند. همچنين هنگامي كه شخص به خودش فكر مي كند، از اين من آگاه مي شود. زيرا با تبعيت از اصطلاحات خاص ميد، من فاعلي به صورت من مفعولي وارد آگاهي مي شود.)) (اسكيد مور ، 1372 : 248 )
((به زبان ساده تر ميد مي گويد كه ما نمي توانيم خود را ببينيم ، مگر آن كه خود را همان گونه كه ديگران ما را مي بينند، مشاهده كنيم . به تعبيري از نظر او جامعه چيزي بيش از بسط  قضيه شناسايي نيت)). (جنکينز ، 1381: 36 )
(از نظر ميد رفتار يك فرد را تنها مي توان از طريق رفتار كلي گروه  اجتماعي او دريافت. ميد در زمينه شكل و رشد ((خود)) معتقد است كه از طريق مشاهداتي كه در باره كاركرد هاي زبان و بازي انجام داده ،مشخص  مي شود كه چگونه كودك با بازي كردن نقش ديگران و دروني كردن آن ها ، از نظر فكري رشد مي يابد و اجتماعي مي شود . (( خود )) كودك از طريق همانندي با اشخاص ديگر در نقش هايي كه ايفا مي كند و خصوصا از طريق دروني كردن به طور اعم يعني مجموعه نظام يافته  و شالوده بندي شده نقش هاي ديگري كه او بدان وابسته است ، رشد مي يابد ))(زكي ،1382 : 285 )
ميد از دو مرحله بازي يعني بازي فردي[24] و بازي جمعي[25] نام مي برد. ((منظور از بازي فردي ، عمل به گونه اي است كه در آن فرد شخص ديگري به نظر مي رسد . در بازي جمعي چند بازيگر هماهنگ عمل مي كنند و بازيگران براي اينكه عمل خودشان را بفهمند ، بايد دركي از نقشهاي سازمان نيافته و وحدت يافته تمام بازيگران داشته باشند . بازي جمع مستلزم ديدگاه بيروني توده اي از افراد ديگر است. )) (اسكيد مور ، 1372 :  250)
نقش پذيري و واقعيت بخشي ((خود)) در طرح ميد با مفهوم ديگري تعميم يافته[26] پيوند مي خورد. اين ايده از مفهوم ديگري به عنوان نقطه نظري كه از آن (( خود)) به طور عيني ديده مي شود ،گرفته شده است. ديگري در شكل انتزاعي ، بنيادي است كه بر اساس آن عملكرد ((خود)) ارزيابي مي شود . اگر چه ديگري تعميم يافته از ارزيابي ها و ايستار ها ي ملموس افراد واقعي شكل مي گيرد ،با اين حال در ذهن قابل انتقال از موقعيتي به موقعيت ديگر است . بنا براين ،ديگري تعميم يافته بالفعل ثابت تر و استوار تراز هر مجموعه بالفعل ديگران است . ((گاهي اوقات ديگري  تعميم يافته با فراخود يا جامعه  يكي گرفته مي شود . اين اصطلاحات ممكن است چيزي قدرتمند و غير قابل كنترل توسط افراد را القا كند. اما منظور ميد صرفا مجموعه ايستار ها وارزش هاي تعميم يافته اي است  كه به طور فعال در ايجاد و تكميل  سلوك دخيلند . )) ( همان : 253 )
7-2-2    اروينگ گافمن [27]
گافمن در كتاب خود به عنوان ( نمود خود در زندگي روزانه ) با استفاده از نظريه نمايشي به مفهوم اجراي نقش توجه نموده است . وي استعاره نمايش را براي توضيح تفكرش راجع به شخصيت ، توسعه خود و هويت اجتماعي به كار  برد . جهان اجتماعي به عنوان يك بازي كه در آن اعضاي متفاوت جامعه  با نقشهاي معين سازگار شده و  به شيوه خاصي رفتار مي كنند ، نشان داده شده است .(( گافمن خود  را در تملك كنشگر نمي داند بلكه آنرا محصولي از كنش متقابل نمايشي ميان كنشگر و حضارش مي انگارد . افراد در هنگام كنش متقابل مي كوشند جنبه اي از ((خود)) را نمايش دهند كه مورد پذيرش ديگران  باشد. ))  ( ريتزر 1374 : 291 )
(( گافمن در مقايسه صحنه نمايش با كنش اجتماعي ذكر مي كند كه هر كنش متقابل نمادي  يك "جلوي صحنه " وجود دارد كه با " پشت صحنه " اجراي تئاتري قرينه است و بازيگران صحنه تئاتر و زندگي اجتماعي هر دو به حفظ ظاهر ، لباس مناسب ، و صحنه آرايي علاقه مندند و اما در هر  دو اجزاء يك پشت صحنه وجود دارد كه  بازيگران مي توانند به آنجا بر گردند و خودشان  را براي اجرا آماده كنند. در عقب صحنه يا پشت صحنه به اصطلاح تئاتري بازيگران مي توانند نقشهايشان را وا نهند و خودشان بشوند)) ( ريتزر ، 1379 : 94 )
طرح نظريه گافمن در اين تحقيق از آن نظر اهميت دارد كه گافمن نيز از آن دسته كنش متقا بل گراياني است كه بحث هويت را مطرح مي كند . وي در تعريف جامعه شناختي اين مفهوم مي گويد : هويت عبارت است از :كوشش فرد به منظور  تحقق يكتايي خويش در شرايطي كه در حال شكل دادن به رفتار خويش است .گافمن در اثري به نام فاصله نقش مي گويد : به دليل آنكه نقشهاي فراوان و متعددي وجود دارد لذا افراد معمولا يك نقش معين  را به گونه اي كامل انجام نمي دهند و مساله فاصله نقش به وجود مي آيد . به عبارتي فاصله نقش به درجه كناره گيري افراد از نقشهاي محولشان اطلاق مي شود . به نظر وي فاصله نقش بستگي به منزلت اجتماعي افراد دارد .
(( گافمن در اثر ديگري به نام داغ (1963 ) به بررسي شكاف ميان آنچه كه يك شخص بايد باشد يعني هويت اجتماعي بالقوه و آنچه كه يك شخص واقعا هست يعني هويت  بالفعل پرداخته است . وي مي گويد هر كسي كه شكافي ميان اين دو هويتش باشد ، داغ خورده است . كه يا به صورت داغ بي اعتباري ( حضار تفاوت ها  را مي داند و  يا برايشان آشكار است ) و يا داغ احتمال بي  اعتباري ( حضار تفاوت ها را نمي دانند و نمي توانند تصورش را بكنند ) مي باشد . )) ( رتيزر ، 1374 : 291- 298 )        
 اگر فرايند كنش متقابل بين هويت فرهنگي بالقوه و هويت فرهنگي بالفعل دانش آموزان  سازگاري وجود نداشته باشد و شكافي بوجود آيد شاهد نوعي بي هويتي فرهنگي و داغ فرهنگي خواهيم بود. 
8-2-2  پيتر بورك [28]
((بر طبق نظريه هويت بورك ، فرايند هويت يك نظام كنترلي است . هويت مجموعه اي از معاني است كه براي خود در يك نقش اجتماعي يا وضعيت معين به معناي آن چه كه يك شخص مي باشد به كار مي رود . اين معاني به عنوان معيار يا مرجعي براي اينكه يك فرد خود را بشناسد و مو رد ارزيابي قرار دهد به كار مي رود . وقتي يك هويت بر انگيخته و فعال شده باشد ، يك حلقه باز خورد شكل گفته و تثبيت مي شود .))(بورک ، 1991 : 838 – 837 )  اين حلقه چهار جزء دارد كه عبارتند از 1- معيار هويت يا موضع مرجع[29]  ( مجموعه معاني خود ) :
مجموعه معاني «خود» ، ويژگي هاي هويت را تعريف مي كند . يعني آن چه كه به وسيله آن يك فرد پي مي برد كه اوكيست 2- ورودي[30] از محيط يا وضعيت اجتماعي ( شامل ارزيابي ها ي بازتابي فرد ، مانند درك معناي مرتبط  با خود ) ورودي ها همان معاني است كه شخص از خودش در منظر ديگران تصور مي كند . 3- فرايندي كه ورودي را با معيار مقايسه مي كند ( مقا يسه گر )[31] 4- خروجي[32] ( رفتارهاي معنادار ) كه نتيجه مقايسه است در فرايند هويت ، معيار  يا موضوع نه بر اساس درجات بلكه بر اساس معاني كه اشخاص در يك نقش براي خود دارند ، طيف بندي مي شود . به عنوان مثال ، هويت جنسي شخص ممكن است از درجات معين صفت مردانگي باشد  يا هويت دانشجويي شخص ممكن است مجموعه اي همزمان از درجات مسئوليت آكادميك ، طرفدار عقلايي بودن ، اجتماعي بودن ، اظهار مثبت شخص باشد . موضع ها و معيارهاي فرايند هويت ، معني هويت فرد را تثبيت مي كند . (همان : 838)
                                             معيار هويت

درک از خود (مجموعه ای که خودش را با آن معنا می کند )
 
ورودی  
   مقايسه گر                                               

اعمال (رفتار های معنادار)
 
خروجی    
 
 
 
 
 
 
 
شكل 1-2  نمودار نظام كنترل فرايند هويت
         
اگر ورودي با معيار سازگار باشد ، فشار كاهش مي يابد . فشار اجتماعي انقطاع در سازگاري فرايند هويت است. زماني كه هويت فعال شده است ، انقطاع در آن باعث افزايش فشار در وضعيت هايي كه به دنبال خواهد آمد ، مي شود . انقطاع مكرر بيشتر از انقطاع مقطعي باعث فشار مي شود . همچنين زماني كه هويت قطع شده از اهميت بيشتري برخوردار است ، انقطاع فرايند هويت باعث  فشار بيشتري مي شود. از نظر بورك ، مكانيسم هاي انقطاع فرايند هويت عبارتند از :
1- حلقه هاي شكسته شده هويت : اگر زنجيره فرايند كنترل هويت به و سيله حوادث خارجي ، فرايند سازگاري خود به خودي ، مداوم  و بهنجار را قطع كند ، فرايند هويت نيز منقطع مي شود . از نظر بورك حلقه به  دو صورت شكسته مي شود .الف ) وقتي كه خروجي ( رفتار ) وارد محيط مي شود . وقتي كه رفتار فرد در يك موقعيت كم اثر  يا حتي بدون اثر باشد و بر محيط اثر نداشته باشد و فرد نتواند به همان شيوه كه ديگران  با او رفتار مي كنند ، او نيز با آنها رفتار كند .  ب ) زنجيره فرايند كنترل هويت در نقطه اي كه ورودي از محيط دريافت مي شود . افراد ممكن است قادر  به دريافت ( فهم ) معاني در محيط نباشند  يا شايد آنها  را به طور نادرست دريافت كرده  باشند ( همان  : 840-841 )
 2- دخالت ديگر هويتها : منبع دوم فشار زماني است كه ارتباط منفي بين دو  ياچندين هويت وجود داشته باشد . بطوريكه اگر اين ارتباط منفي سبب افزايش سازگاري نسبت به يك هويت شود ، موجب كاهش سازگاري براي ديگر هويت ها مي شود . به عنوان مثال ، اگر يك هويت باقي مانده است ، ديگر هويت ها بايد منقطع شود . ( در هنگام تضاد نقشها ، تناقض معاني ) بنابراين در اينجا ،  مساله تعداد هويت ها نيست بلكه درجه اي كه در آن هويت هاي بخصوصي سبب انقطاع ديگر هويت ها مي شوند ، است .
3- يك نظام هويتي بيش از حد كنترل شده : فشار نظام كنترلي هويت ، سومين عاملي است كه مي تواند سطوح فشارهاي نا مناسب و آشفتگي را تعيين كند . يك نظام كنترل شده سخت گير، نظامي است كه تلاش مي كند بين ارزيابي بازتاب شده ( نشانه هاي ورودي )  با هويت واقعي ( معيار ) تطابق تقريبا دقيقي بوجود آورد كه اين خود منجر به سطوح بالاتر و فراوان تري از فشارهاي نامناسب ، بخصوص در محيط هايی با منابع سيال يا ارزيابي هاي بازتاب شده و متغير مي گردد . اين سازگاري فراوان هم مي تواند سبب شكست فرايندي ديگر شود و هم بوسيله فرايند هاي ديگر شكسته شود .
4- هويت هاي ضمني[33] : چهارمين منبع انقطاع نتيجه اجراي يك نقش ضمني است . اين حالت وقتي رخ مي دهد كه يك نقش براي اجرا تمرين شده است ، اما موانعي براي اجراي آن وجود دارد و بنابراين آن نقش اجرا نمي شود . در اين موقع است كه فرايند هويت شكسته مي شود . افراد نياز دارند كه بازخوردها و اعمال را بياموزند تا ادراك نامناسب از((خود)) را به منظور سازگاري آن با معيار هويت تغيير دهند . اما وقتي كه يك نقش ضمني و تصادفي وجود داشته باشد ، اين عمل غير ممكن است و افراد نمي توانند بين ادراك از خود و هويت سازگاري بوجود آورند . ( همان : 844-842 )
3-2 چارچوب نظري مورد استفاده تحقيق
نگاه ما به موضوع هويت يك نگاه جامعه شناختي است . حال اين سوال مطرح است كه آيا جامعه شناس بايد خودرا صرفا به جامعه منحصر سازد يا مي تواند فرد را هم كانون توجه قرار دهد . يا تركيبي از اين دو را بر گزيند . اگر اعتقاد بر اين است كه جامعه فرد را كنترل مي كند ،  به او شكل مي دهد و او را هدايت مي كند ، اين استدلال در افراطي ترين شكل به اين نتيجه گيري منتهي مي شود كه جامعه عملا هر طور كه بخواهد ما را مي سازد و فرد قدرت مقاومت ندارد . از اين رو گاهي اوقات مدرسه را به اين اتهام كه افراد را مشروط مي كند ، مورد انتقاد قرار داده اند . بدين معني كه تجربيات مدرسه دانش آموزان  را چنان بطور كامل شكل مي دهد كه آنان نهايتاً  هيچ توانايي يا قضاوتي به جز آنچه كه در مدرسه مي آموزند ندارند . شايد اين استدلال جبر اجتماعي حقيقت داشته باشد . افراد جوان قطعا ميزان قابل توجهي از صورت بندي هاي اجتماعي را تجربه مي كنند . مي توان گفت كه جامعه رفتارها ، اخلاقيات و غير آن  را قالب گيري كرده و شكل مي  دهد و به سادگي مي توان ديد كه اين فرايند در زندگي ادامه مي  يابد . چون تطبيق شرط اوليه براي يك زندگي اجتماعي پاداش دهنده و  راحت است . آيا مي توان گفت كه جامعه هم قدرت در قيد قرار دادن و شكل دهي فرد را در دست دارد ؟ آيا اين تحقير هوش ، توانايي و قدرت قضاوت افراد نيست كه بگوييم فرديت در اساس چيزيست جز آنچه به ما گفته شده است .
اگر اعتقاد بر اين باشد كه نيروي گرداننده اين زندگي جمعي در واقع فرديت است.  به بیان نظری هر آنچه که می خواهیم در مورد جامعه تبیین کنیم می توانیم  با مراجعه به قابلیت ، خصوصیت یا فعالیتهای افراد تبیین نماییم . یعنی مردم فکر کنند که به دلخواه خود عمل می کنند و ایستار هایشان در اختیار خودشان است . با یک بینش به غایت فرد گرایانه چگونه می توانیم واقعیت جامعه را که قبلا به نظر می رسید حقیقت دارد ، تبیین نماییم .
پس لازم است موضعی میان دو قطب جامعه – فرد اتخاذ شود . با توجه به اینکه هویت اجتماعی از ابعاد ملی – دینی و خانوادگی مورد توجه است   و نظریات متفاوتی نسبت به آن مطرح می باشد . به منظور تبیین جامع آن نیاز  به یک نظریه ترکیبی احساس می شود . لذا در این تحقیق در خصوص جامعه پذیری به طور عام از دیدگاه کنش متقابل نمادی و جامعه پذیری فرهنگی از دیدگاه پارسونز وپایگاه اجتماعی- اقتصادی ، فرایند شکل گیری هویت ،  از دیدگاه نظریه هویت پیتر بورک استفاده شده است . فرایند جامعه پذیری در بر گیرنده تاثیرات متفاوتی است که در طول زندگی بر فرد وارد می آید در جریان تعامل اجتماعی است که فرد جامعه پذیر می شود . به عبارتی  با ارزشها و هنجارهای گروه و جامعه
[1]- Hong yang
[2]- Skoe
[3]- Antony Rodrigues
[4]- Hindu
[5]-ning Young
[6]- Lu Tanen
[7]- maskovsky
[8]- Cheryl ossenfort
[9]-Emile Durkheim                                                                                                
[10] - Talcott parsons
[11]- Max Weber                                                                                                                       
[12] - identity
[13] - Structuaral Interactionists
[14] - Processive Interactionists
[15] - Consensual
[16] - Sab consens
[17] - Herbert Blumer
[18] - Chicago School
[19] - Particpant Observation
[20] - George Herbert mead
2 - self
3- I
[23]- me
[24] - Play
[25] - game
[26] - General other
[27] - Irving Gaffman
[28] - Petter Burk
[29]- Identity standard or reference setting
[30] - Input
[31] - Comparator                 
[32] - Out put
[33] - Epi sodic

تحقيق--  تحليل مسير زندگي دانش آموزان    

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

 

 

موضوع : تحلیل مسیر زندگی دانش آموزان

گردآورنده :حق مراد خانی حرینی

شماره پرسنلی : 70927553

آموزش و پرورش ناحیه 3 کرمانشاه

دبستان شهید محمدصادق هاشمی نیا

سال تحصیلی 92-91

ادامه نوشته

موضوع تحقيق:معاون اجرائی و مسائل تربيتی آموزشگاه ---تهيه كننده :حقمراد خانی

موضوع تحقيق:معاون اجرائی و مسائل تربيتی آموزشگاه

ادامه نوشته

موضوع تحقيق:معاون اجرائی و مسائل تربيتی آموزشگاه ---تهيه كننده :حقمراد خانی

موضوع تحقيق:معاون اجرائی و مسائل تربيتی آموزشگاه

ادامه نوشته

موضوع تحقيق:معاون اجرائی و مسائل تربيتی آموزشگاه ---تهيه كننده :حقمراد خانی

موضوع تحقيق:معاون اجرائی و مسائل تربيتی آموزشگاه

ادامه نوشته

موضوع تحقيق:معاون اجرائی و مسائل تربيتی آموزشگاه ---تهيه كننده :حقمراد خانی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}


مطلب پایین صفحه: تکلیف موی سر دانش آموزان در روزگاران قدیم !

 

خاطره و تجربیات مفید از یک کارگاه آموزشی برای معاونین مدارس ، معاون مدرسه یک مدیر است

ادامه نوشته

موضوع تحقيق:معاون اجرائی و مسائل تربيتی آموزشگاه ---تهيه كننده :حقمراد خانی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

به نام خدا

 

 

موضوع تحقيق:معاون اجرائی و مسائل تربيتی آموزشگاه

 

 

 

 

تهيه كننده :حقمراد خانی

 

 

 

 

دی ماه 91

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

دفتر داران مدارس

بسمه تعالی

  پست معاونت اجرایی (فقط کارهای عقب افتاده در آموزشگاه)

   مقدمه

سال های سال است متصدی امور دفتری پست ناشناخته جهت تمام کارکنان یک واحد آموزشی است که کماکان کلیه کارکنان و افراد آموزشی مدارس در هر نقطه

که باز می مانند در جهت پیشبرد  اهداف خودشان همیشه دنبال کسی هستند که

بتوانند خواسه های خودشان را به سر منزل مقصود برسانند لذا جهت این خواسته

چه کسی بهتر از دفتر دار مدرسه که بتوان هر چه راحت تر به او امرونهی کرد و

تمام مسائل عقب افتاده را به جهت دفتری بودن به گردن آنان انداخت لذا این موارد در آموزشگاهی مورد توجه قرار گرفته و می توان در این راستا تئمل نمود

که پست دفتری در مدارس چگونه پستی است که تمام خواسته ها برمی گردد .

در شرح وظایف وقتی مینگریم می بینیم که یک متصدی امور دفتری باید با تمام

کارکنان از رئیس مدرسه گرفته تا پایین ترین پست که در مدارس موجود است

باید همکاری کند . تا چند وقت پیش که نام معاون اجرائی در مدارس نامی نا آشنا

بود پست دفتری جایگاهی نداشت و در هر مرحله که افزایشی اتفاق می افتاد دفتر

داران جایگاهی نداشتند. باز خدابه این قشر توجه نمود و به گونه ایشد که لااقل بتواند به این قشر هم توجه شود.

 چالش ها:

تجربیات بیست و نه سال خدمت در نظام آموزش و پرورش به بنده آموخت که

چگونه به یک واحد آموزشی باید توجه شود تا هیچ گونه از برنامه ها یک سال

تحصیلی عقب نمانم . چراه در یک واحد آموزشی اگر خوب توجه کرد تمام بارها

بر روی مسئول دفتری آموزشگاه است.این یک کلاس نیست بلکه یک واقعیت است که در تمام مدارس کشور سایه افکنده است . تهیه کردن بخشنامه ها , ثبت

نمودن بخشنامه ها,پیگیری بخشنامه ها و جواب دادن به آنها همگی برعهده مسئول امور دفتری گذاشته شده است.حتی اگر در مواردی هر چند اگر یک بخشنامه به قسمت دیگری ارجاع داده شود پیگیری و پاسخ آن نیز بر عهده مسئول اموردفتری

گذاشته شده است . در زمان بر گزاری امتحانات داخلی هماهنگ  نهائی کار یک

دفتر دار بسیار سنگین است چرا که تهیه و تظیم صورت جلسه برگزاری هر امتحان بر عهد مسئول امور دفتری است . در بعضی از موارد دیواری کوتاه تر از دیوار

دفتر دار نیست حتی تکثیر سوالات  و بسته بندی سوالات را نیز مدیران مدارس

از وظایف دفتر داران می دانند.

حال چرا اینگونه موارد همگی باید بر عهده مسئول امور ددفتری باشد.نواقص از

بالا است. در شرح وظایف یک دفتر دار (معاون اجرایی)به وضوح قید نشده است .

تمام سطر های یک شرح وظایف به تمام امورات یک واحد آموزشی اشاره شده

است.نوشته شده همکاری با معاون آموزشی نوشته شده همکاری با معاون پرورشی

و غیره ........ دقیقا اشاره نکرده که تا چه حد یا چقدر وقتی کلمه همکاری قید شود تا آنجایی که لازم بدانند از یک مسئول دفتری کار می خواهند یا مسئولیت به او واگذاری می کنند .

                                                                                    

راهکار ها:

در یک واحد آموزشی پست های متفاوتی وجود دارد .مدیر ,معاون آموزشی,

معاون اجرایی,معاون پرورشی,مربی پرورشی,دفتر دار,کتابدار,

خدمتگذار و آموزشی ها(دبیر,آموزگار)

وزارت متبوع تا کنون در سالهای جاری شرح وظایف جدید تری ارائه نکرده است.

هر وزیر که می آید طبق همان شرح وظایف قبلی عمل میکند .

اگر خوب دقت شود و به شرح وظایف موجود در وزارت متبوع نیم نگاهی بیندازیم

خواهیم دید که شرح وظایف معاونین خیلی با هم فرق نمی کند چرا که پست معاونت در مدارس یک پست جدید است در نظام قدیم به یک معاون نمی گفتند

معاون بلکه او را ناظم مدرسه خطاب می کردند. یعنی کسی که به مدرسه ودانش آموزان نظم و ترتیب می دهد.حال اگر شمه ای از یک ناظم و شمه ای از یک معاون

 راخوب تجزیه و تحلیل کنیم میتوانیم یک شرح حال وظیفه خوب و منطقی برای هر یک از پست های موجود در مدرسه طراحی و ابلاغ نمائیم.

شرح وظایف هر یک معاونین اگر خوب تعیین شدهو بریده شود می توان در تمام

موارد یک واحد آموزشی به خوبی از پس تمام کارها بر آمده و بر تمام گزینه های

موجود در یک واحد آموزشی نظارت کرده و آن را با دقت تمام به انجام رساند .

آن گونه نباشد که چون نام اجرائی بر معاون نهادند باید تمام کارهای بر زمین

مانده یاتمام کار های اجرائی مدارس راباید یک معاون اجرائی به انجام برساند .

اگر وزارت متبوع یا اداره کل هر استان نیم نگاهی بر شرح وظایف بیندازند میتواند

دریابد که نواقعی وجود دارد.

تجربیات بیست و نه سال خدمت در این وزارت هب من آموخته تا در کار های خود صادق باشم و تا آنجایی که توان دارم با تمام قسمت ها از مدیر گرفته تا خدمتگذار

واحد آموزشی همکاری نمایم چرا که مدرسه را خانه ی دوم خود میدانم ودر یک

واحدآموزشی همکاری و همیاری باشد تا امورات به خوبی خوب به پیش برود .

اگر همکاری نباشد و هر کس خود را کوک کند نمی توان دوام آورد و کارها روی

زمین می ماند.

بسمه تعالی

((چالش های موجود در شرح وظایف مدارس راهکار ها))

 مقدمه

با نگاهی گذرا در می یابیم که متصدیان امور دفتری نه تنها در ثبت مشخصات و نمرات دانش آموزان نقش اصلی را دارند بلکه در کلیه امورات هر واحد آموزشی مانند ثبت کلیه مشخصات,کلیه عوامل مدرسه

, تنظیم برنامه هاو پیگیری بخشنامه ها گرفته تا دیگر موارد را به دوش

میکشد.

  اگر خوب دقت شودو مورد توجه قرار گیرد تمام امورات در هر واحد آموزشی به کادر دفتری آموزشگاه ختم می شود.حال آنکه نیروی دفتری در مدارس بسیار کم است ودر آموزشگاه هایی که زیر دویست و

پنجاه دانش آموز دارند نیروی دفتری تعلق نمی گیرد به مدارسی که این نیروی داده می شود مدیر و دیگر عوامل نفسی راحت می کشند چرا

که دیگر خود را مسئول هیچ کاری نمی بینند و فکرمی کنند باید یک مسئول دفتری تمام کار ها را انجام دهد.

این همان نقطه پیش بینی نشده در شرح وظایف است .چرا که به خوبی

این پست در مدارس شناخته شده نیست . وقتی نام اجرائی گذاشته میشود دیگر عوامل خود را عقب میکشند و خود را مسئول هیچ کاری

نمی دانند.گویی تمام کارها را در مدارس باید معاونین اجرائی به دوش

بکشند.

از سال هشتاد و نه که پست معاونت اجرائی جایش را به مسئول امور دفتری داده کلیه عوامل نگاهشان به این پست جدید یا نام جدید

معطوف شد و دیگر معاونین مانند سالهای گذشته احساس مسئولیت

نمی کنندو از بار مسئولیتها شانه خالی می کنند.به عنوان مثال در سالهای

گذشته تنظیم برنامه کلاسی یا تنظیم فرم های پرسنلی و آموزشی به عهده معاون آموزشی مدرسه بود که کم کم خودشان را کنار کشیده و

مسئولیت ها را به معاون اجرائی واگذار کردند . لذا به جهت اینکه در واحد های آموزشی همان طور که پست ها مشخص است باید شرح وظایف ها نیز به تفکیک جهت هر یک از عوامل به صورت واضح و

سریع باشد که نتوان از بار مسئولیت ها شانه خالی  کرد.

 


ادامه نوشته